Follow by Email

شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۱ ه‍.ش.

ردپای وزارت اطلاعات در ماه عسل تلویزیون


اقبال و توجه روزافزون ایرانیان بخصوص جوانان به دو آیین مسیحیت و بهاییت طی سالهای اخیر موجب نگرانی و عکس العمل نظام اسلامی حاکم بر ایران شده و حکومت ایران سعی می کند تا به طرق مختلف از نشر این دو باور مذهبی جلوگیری بعمل آورد بازداشتهای گسترده پیروان و نوکیشان مسیحی......                                                                                                                            


اقبال و توجه روزافزون ایرانیان بخصوص جوانان به دو آیین مسیحیت و بهاییت طی سالهای اخیر موجب نگرانی و عکس العمل نظام اسلامی حاکم بر ایران شده و حکومت  ایران سعی می کند تا به طرق مختلف از نشر این دو باور مذهبی جلوگیری بعمل آورد بازداشتهای گسترده پیروان و نوکیشان مسیحی و بهایی ، تخریب و مصادره اماکن مذهبی مسیحیت و بهاییت، ممانعت از نشر آثار دینی مسیحیان و بهاییان و در مقابل چاپ و نشر آثاری به هدف تخریب این دو دیانت جهانی از جمله راهکارهای جمهوری اسلامی برای مقابله با مسیحیت و بهاییت می باشد در طی ماههای اخیر ، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی رسانه عمومی را هم وارد این بازی کرده و با تهیه و پخش برنامه هایی مثل داستان ایمان آوردن یک مسیحی به اسلام ( تشیع ) از زبان خودش یا جعل تاریخ و زدن تهمت به بهاییان توسط کارشناسان مزدبگیر تاریخ در تلویزیون نمونه هایی از این اقدامات می باشند .

چند روز پیش دوستی بهایی از ایران لینک ( 1) برنامه ای تحت عنوان " ماه عسل " که پیش از افطار در روز جمعه 27 مرداد ماه 1391 از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده را برایم فرستاد این برنامه که در روز قدس با مجری گری " علی ضیا " اجرا می شد و در آن سه فرد که خود را رهایافته از بهاییت و مومن به اسلام از نوع تشیع اثنی عشری معرفی می کردند به پرسشهای مجری در مورد چگونگی اسلام آوردن و آیین بهایی پاسخ می گفتند با دیدن این برنامه متوجه شدم این برنامه تلویزیونی به دلایل بسیاری توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی طراحی و برنامه ریزی شده که البته دلایل این ادعا را در ادامه مقال ذکر خواهم کرد برنامه مذکور به تکرار همان تهمتهایی می پردازد که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی به بهاییان زده می شود و هیچگاه هم به ایشان اجازه پاسخگویی به این اتهامات داده نشده است تفاوت فقط در اینجاست که این دفعه این تهمتها از دهان سه فرد که خود را بهایی سابق و مسلمان جدید معرفی می کردند بیان می گردد . ( احتمالا به زعم وزارت اطلاعات ، رسانه تصویری تلویزیون و برنامه ای قبل از افطار که بسیاری آن را نگاه می کنند موثرترین و گسترده ترین طریق برای نشر تهمتها و دروغهایشان علیه بهاییان می باشد ) در ضمن باید یادآوری کرد وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی پیش از این هم اقدام به برنامه سازی های تلویزیونی برای اغفال مردم کرده است که می توان نمونه های آن در اعترافات سعید امامی و مجالس مناظره و اعترافات بازداشت شدگان بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 به کرات مشاهده کرد .

اما برای اثبات این ادعا که برنامه ماه عسل 27 مرداد تحت نظر وزارت اطلاعات تهیه شده بهترین طریق بررسی سخنان و رفتار سه فرد شرکت کننده در این برنامه است که به گمان خود به افشاگری پرداخته اند :

1 ) ابتدا باید خاطر نشان ساخت طبق اطلاعات بدست آمده عرفان و سارا کرمی که به گفته خودشان به ترتیب در سنین 8 و 12 سالگی پس از تشرف مادرشان به اسلام در طی آگهی روزنامه ای مسلمان شده اند از اهالی سروستان فارس می باشند نه شیراز ، مادر ایشان یعنی حوریه کرمی پس از اعلام تنفر از بهاییت و اسلام آوردن در نزد یک روحانی ( آنطور که سارا می گوید از این واقعه 12 یا 13 سال می گذرد ) با فرد دیگری - که در بعضی منابع معمم معرفی شده - ازدواج می کند حوریه کرمی در سال گذشته بر اثر یک سانحه تصادف فوت می کند . از طرف دیگر اداره اطلاعات شیراز به پدر بهایی این دو طفل فشار میاورد تا مسلمان شود ولی پافشاری وی بر عقیده اش موجب افزایش آزارها و فشارها بر نامبرده می شود بطوریکه منجر به مصادره اموال حتی منزل مسکونی اش می شود که در اختیار زن وی قرار می گیرد ( سارا هم بدین مطلب اشاره ای دارد وی در پاسخ به سوال مجری که آیا پدرتان شما را از خانه بیرون انداخت می گوید " ما آخرین روز که با پدرم ملاقات داشتیم ... پدر را از خانه بیرون آوردند و آنقدر دورش را گرفتند جلسات مختلفی تشکیل دادن و باهش صحبت کردند که به ... خارج از کشور فرستادنش) پدر وقتی از خانه اش اخراج می شود ، جلوی کسب و کارش هم گرفته می شود ، حق ملاقات فرزندان از وی سلب می گردد و در این بین هم هیچ محکمه قضایی هم حاضر به پذیرش ادعای وی نمی شود ، ناراحتی عصبی می گیرد و مدتی نزد خویشاوندان بهایی خود سکنی می گزیند ولی با تهدیدات مداوم اداره اطلاعات از ترس جان کشور را ترک می کند . قابل ذکر است در محاکم قضایی ایران هرگاه معلوم شود یک طرف دعوی فردی بهایی می باشد به دلیل آنکه آیین بهایی  ناقض اسلام و ختم نبوت می باشد کفر و فساد و پیروانش کافر و مفسد فی الارض محسوب می شوند لذا در برابر محکمه اسلامی ، مومن و کافر برابر نیستند و رای برله مومن داده می شود .

مطلب فوق بیانگر این واقعیت است که وزارت اطلاعات از همان ابتدا این دو طفل را در نظر داشته و حال که این دو فرد به بلوغ رسیده اند پروژه خود را آغاز کرده هر چند این احتمال وجود دارد که این پروژه پیش از این به شکل دیگری شروع شده باشد ولی یقینا در صورت لونرفتن این پروژه در آینده باز هم از این دو خواهر و برادر مطالب یا خبرهایی خواهیم شنید . در این بخش با بررسی بعضی از گفتارهای سارا و عرفان کرمی ، تناقضات و اشکالات فراوانی که در آنها دیده می شود را جهت استبصار خوانندگان مقال روشن می کنیم تا معلوم شود این گفته ها بیش از آنکه از ذهن این دو جوان تراوش کند از وزارت اطلاعات به ایشان دیکته شده است :

الف ) عرفان در ابتدای سخنانش خانواده پدری اش را بهایی معرفی می کند سپس در بخش دیگری از سخنانش – که سارا هم آن را به شکل دیگری بیان می کند – مدعی می شود که پس از اعلام اسلام آوردن مادرشان در روزنامه ، بهاییان آنها را طرد و تحت فشار قرار می دهند و می گویند خدا به فریادتان برسد و ... اما در بخش آخری سخنانش در پاسخ به پرسش مجری در مورد همسرش ، می گوید غریبه نیست دختر عمویش می باشد !

ب ) نمی توان هیچگاه بین ادعیه یا مجالس مذهبی ادیان و باورهای مختلف مذهبی برتری یا امتیازی قائل شد چرا که هر باوری به طریقی خاص یا با دعایی منحصر راهی برای باورمندش بسوی معبود باز می کند که فقط همان باورمند است که جان و دلش با آن دعا  روشن می گردد - هر چند آن دعا یا روش برای باور مند به طریق دیگری قابل درک و فهم نباشد - مسلما دعای کمیل برای یک باورمند شیعه همانقدر ارج و روحانیت دارد که حضور مسیحیان در مراسم عبادی یکشنبه های کلیسا به همین ترتیب دعاهای مذهبی بهاییان برای پیروانش همان احساس شعف روحانی ایجاد می کند که خواندن گاتها برای یک زرتشتی ، به همین دلیل برتری دادن دعای کمیل توسط فردی ( عرفان ) که فقط تا سن 8 سالگی بهایی محسوب می شده و بعد به اقرار خود ، همراه مادر و خواهرش مسلمان شده بسیار نادرست و غیر قابل قبول است چگونه امکان دارد فردی که فقط طی دوران نوزادی تا 6 ، 7 سالگی بهایی محسوب می شده و مطمئنا با این سن کم هم نمی توانسته در همه جلسات بهاییان شرکت داشته باشد می تواند اینطور قطعی حکم بر روحانیت واقعی حاصل از دعای کمیل و مهمانی و غیر روحانی بودن جلسلت دعای بهاییان بدهد نادرستی این ادعا زمانی بیشتر آشکار می شود که خاطر نشان سازیم که طبق قوانین مذهبی آیین بهایی یک فرد از زمانی " بهایی " محسوب می شود و می تواند عضو تشکیلات مذهبی بهایی شناخته شود که به سن 16 سالگی رسیده باشد و خودش – شخصا - تقاضای بهایی شدن و عضویت در تشکیلات بهایی را بکند و مطمئنا این امر در مورد یک پسر 8 ساله امکان پذیر نمی باشد .

البته خواهر وی نیز دچار همین مشکل در گفته هایش می باشد چرا که وی می گوید هنگام مسلمان شدن 12 سال بیشتر نداشته است و جالب ترآنجاست که  می گوید پیش از آن به تنهایی به مجالس مذهبی مساجد میرفته و دور از چشم پدر و مادر و بهاییان در نماز جماعات و سخنرانیهای مذهبی روحانیون مختلف شرکت می کرده است . آیا این با واقعیت و عقلانیت منطبق است که در ایران دهه 70 یک دختر 10 یا 11 ساله پنهانی دور از چشم دیگران در نماز جماعت مسجد محل و سخنرانیهای مذهبی شرکت کند ؟

در واقع فقط در صورتی می توان ادعاهای سارا و عرفان کرمی را در مورد تشکیلات و جلسات بهایی پذیرفت که آنها را شخص یا گروه دیگری به آنها دیکته کرده باشد که بهترین گزینه برای این عمل با توجه به تجربیات و عملکردهای پیشین، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی می باشد که با تمام توان از هر طریق ممکن سعی در بدنام کردن جامعه بهایی ایران دارد.

ج ) عرفان و سارا هر کدام به گونه ای دین بهایی را منکر عاطفه پدر و فرزندی می دانند که موجب جدایی فرزند از پدرش شده است نکته ای که ایشان عمدا یا سهوا فراموش کرده اند اینستکه با اسلام آوردن حوریه کرمی ( مادر ) در نیمه شعبان ، این دو طفل صغیر طبق قوانین اسلامی به مادر که مسلمان است تعلق می گیرد نه به پدر بهایی ، پس این دو طفل 8 و 12 ساله از همان دوران ابتدایی آغاز رشد عقلی تا به امروز که به سن 20 و 24 سالگی رسیده اند همواره تحت تعلیمات اسلامی مادر قرار داشته اند و مسلمان محسوب می شده اند و در چنین شرایطی به نظر نمیاید در طی 12 – 13 سالی که از دوران اسلام آوردن مادرشان گذشته اجازه یا علاقه ای به تحقیق در مورد دین پدرشان ( بهایی ) در ایشان وجود داشته بخصوص آنکه آنطور که سارا می گوید آخرین دفعه که پدر را ملاقات کرده اند همان 12 – 13 سال پیش قبل از اخراجش از منزل بوده و پس ازآن دیگر موفق به دیدار پدر نشده است از طرف دیگر مادری که در روزنامه اعلام تنفر از بهاییت و اسلام آوردن کرده و سپس در نیمه شعبان یعنی روز تولد امام غایب شیعیان ( که مورد پذیرش بهاییان نمی باشد )  جشن مسلمان شدن برایش می گیرند و جمکران می رود مطمئنا هیچگاه نخواهد گذاشت فرزندانش به آیین بهایی گرایش یا حتی توجه کنند این امر زمانی بیشتر تشدید می شود که بخاطر آوریم که این مادر پس از اسلام آوردن و جدایی از شوهر، همسر دیگری که اتفاقا از دستگاه مذهبی تشیع هم می باشد ، اختیار می کند ( طبق رساله حضرات آیات طلاق زن مسلمان از مرد بهایی غیابا و بی هیچ لم و بم جاری است ) پس نمی توان عدم ملاقات پدر را با فرزندان را تنها به گردن پدر انداخت بلکه دست دیگری درکار بوده که از ارتباط پدر و فرزندان جلوگیری می کرده و چنین کاری تنها از عهده یک نیروی فراقانونی مثل وزارت اطلاعات امکان پذیر است و لاغیر ! در واقع آنچه به زعم سارا و عرفان مانع عاطفه و مهر پدری شده نه آیین بهایی بلکه وزارت اطلاعات ایران است که برای رسیدن به اهدافش حاضر به قربانی کردن هرچیزی حتی حق فرزند و پدری می باشد و این همان نهادی است که هم اکنون نیز ایشان را برای رسیدن به اهدافش به برنامه " ماه عسل " تلویزیونی کشانده است .

د ) سارا و عرفان همینطور ایمان همواره از تشکیلات مذهبی بهاییان به عنوان یک عامل فشار و کنترل نام می برند که می خواسته با ترساندن ایشان ، آنها را در دین بهایی نگه دارد . در اینجا یادآوری این نکته که در بالا هم بدان اشاره شد ، مفید است که طبق احکام بهایی هر فرد پس از رسیدن به سن 16 سالگی به درخواست خودش می تواند بهایی شود و پیش از این عضو رسمی تشکیلات بهایی محسوب نمی شود پس با توجه بدین نکته سارا و عرفان که در سنین 12 و 8 سالگی به همراه مادرشان مسلمان شده اند هیچگاه عضو رسمی جامعه بهایی نبوده اند که تشکیلات بهایی دنبال آنها باشد یا با تهدید بخواهد آنها را بترساند و منصرف از کاری بکند . جالب آنجاست که سارا می گوید در محافل و تشکیلات بهایی رفت وآمد داشته است  با توجه به اینکه تشکیلات مذهبی بهایی صرفا جهت اداره امور جوامع بهایی با انتخاب یا انتصاب از طرف بهاییان تشکیل می شود همچنین محافل بهایی ( که از سال 1362 به بعد در ایران تعطیل شده است ) که شوراهای اداره کننده شهر ها و کشورها می باشند و از بهاییان بالای سن 21 سال تشکیل می شود دیگر با چنین وضعیتی رفت و آمد و عضویت یک دختر 10 – 11 ساله در آنها بسیار بعید و غیر واقع می باشد ( مگر کلاسهای تربیتی مخصوص کودکان ).

مورد فوق در رابطه با طرد شدن سارا و عرفان حتی ایمان هم صدق می کند چرا که طبق احکام بهایی ، بهاییانی که عضو جامعه بهایی باشند ( یعنی بالای سن 15 سال ) ولی به عللی علیه دیانت بهایی – نه افراد بهایی - اقدامی کنند یا بعضی احکام این مذهب مانند نوشیدن مشروبات الکلی ، استعمال مواد مخدر یا ازدواج با بیش از یک زن را نقض کنند از جامعه بهایی اخراج یا به اصطلاح فرهنگ بهایی ، طرد می شوند . پس با توجه به اینکه افراد فوق الذکر هیچگاه عضو رسمی جامعه بهایی محسوب نشده اند که بعد طرد گردند لذا طرد شدن ایشان از جامعه بهایی که کرارا توسط این سه تن ذکر می شود دروغی بیش نیست .

2 ) اما فردی که خود را " ایمان " معرفی می کند و در زیرنویس صفحه تلویزیون به نام " ایمان شجاعی " نام برده می شود ( 2 ) با توجه به عدم بدست آوردن مدارکی مستند از حضور وی در جامعه بهایی کرمان به احتمال قریب به یقین از نام و نام خانوادگی مستعار استفاده کرده است - هر چند بعید به نظر نمی رسد که سارا و عرفان هم با نام کوچک مستعار شرکت کرده باشند ( 3) -  این نام با توجه به اینکه اولا طی ماههای اخیر سایتهای خبری و حقوق بشری از دستگیری یک شهروند بهایی ساکن کرمان به نام " عرفان شجاعی " خبر داده اند ( 4) پس خانواده ای بهایی به نام شجاعی در کرمان زندگی می کند و این نام خانوادگی می تواند بهترین گزینه برای ایمان باشد تا شبهه ای در رابطه با بهایی بودن وی ایجاد نکند . ثانیا نام وی دارای بازمعنایی هم می باشد " ایمان شجاعی " از طرفی به ایمان قلبی ( همان کلمه ای که در صحبتهایش بسیار در وصف خودش بکار می برد ) وی به اسلام اشاره دارد و از طرف دیگر شجاعت وی را نشان می دهد که از تهدیدات تشکیلات بهایی  نترسیده و مسلمان شده در پاسخ مجری هم که می پرسد نمی ترسی به کرمان بری ؟ می گوید " از چی بترسم ما خدا را داریم "

به نظر میاید ایمان یکی از سربازان گمنام امام زمان ( وزارت اطلاعات ) می باشد که حاضرند جهت " رضایت مقام معظم رهبری " ، " شفاعت نزد آقا اما زمان " و " سربازی مقام معظم رهبری " دست به هر کاری بزند حتی در یک شوی تلویزیونی تحت عنوان " بهایی " شرکت کند . نزدیکی وی با وزارت اطلاعات از سخنانش کاملا مشخص است چرا که اولا خود را یک بسیجی و عضو جهاد محمد رسول الله معرفی می کند ثانیا آنجایی که تشکیلات بهایی را مشابه اداره اطلاعات معرفی می کند که می خواهد به مردم زور و اجبار کند این آشنایی و ارتباط مشخص می شود (مردم عادی کوچه و بازار ایران اینطور نگاه صریح و موشکافانه به وزارت اطلاعات ندارند )

" ... نمی شه بگی دین ، فرقه ای که داخلش اداره اطلاعات داره ( مجری برنامه از این سخن ناگهان چشمهایش گرد می شود ظاهرا ایمان این سخن را خارج از قرار گفته ) گروه صیانت داره مواظب بودن کی چی کار میکنه ، بابا ما باید به یک نفر جواب بدیم آن هم خداوند متعال ، دیگه به بنده خدا که نمی تونیم جواب بدیم ... "

اما آنچه پس از مشاهده برنامه مزبور به ذهن خطور می کند آمادگی پیش از برنامه مجری ( علی ضیا ) و شرکت کننده ( ایمان ) است این دو فرد در تمام برنامه حرفهای یکدیگر را تایید و تصحیح می کنند حتی مجری برای تایید سخن عرفان که گفت مادرش در سنین نوجوانی یواشکی قرآن می خوانده با قطع حرف وی از ایمان تایید می گیرد که ایمان می گوید " قرآن نمی تونستیم بخونیم نه اجازه نداشتیم " ( ایمان ظاهرا فراموش کرده که در سخنان قبل گفته بود بهاییان قرآن و حضرت محمد را قبول دارند ) جالب ترین قسمت زمانی است که مجری به ایمان می گوید " ایمان ، تو این فضاها چون اطلاعات تو از بقیه بیشتره میپرسم ..." یا در جای دیگری از ایمان می پرسد " عده ای هم بودند تو خبر داری ، ( با تاکید ) آره ؟ " پرسش اینجاست که مجری از کجا می داند که ایمان اطلاعتش از بقیه در این زمینه بیشتر است ؟ مگر اینکه پیش از برنامه این اطلاعات توسط توسط فرد ثالث به ایمان منتقل شده و مجری هم از آن مطلع باشد و در اینجاست که ردپای وزارت اطلاعات در تهیه برنامه ماه عسل دیده می شود هر چند به نظرمیاید این آموزش فقط در حد آشنا کردن مجری برنامه و ایمان با اصطلاحات فرهنگ بهایی باشد چونکه ایمان بسیاری از آنها را اشتباه ، تلفظ یا در جای غلطی بکار می برد نمونه هایی از این اشتباهات در ذیل آورده می شود :

- ایمان خود را " زاده بهاییت " معرفی می کند ولی فرزند یک فرد بهایی در فرهنگ بهایی به " بهایی زاده " معروف است که مجری در سخنان بعد از ایمان لفظ " بهایی زاده " را بکار می برد تا ایمان را متوجه اشتباه کند .

- ایمان در ابتدای صحبتش از " دین بهایی " نام می برد که مجری بلافاصله پس از آن از لفظ " فرقه " استفاده می کند بکار بردن لفظ دین توسط ایمان کرارا تا انتهای برنامه ادامه دارد که خود ایمان هر زمان از لفظ دین استفاده می کند در دنباله اش می گوید " دین که نه فرقه ..." یا مجری با بکار بردن لفظ " فرقه " بر آن تاکید و تصحیح می کند .

- ایمان یکی از تعالیم بهایی را تساوی " رجاء و نساء " معرفی می کند که درست آن " رجال و نسا " است که هر فرد بهایی کاملا با آن آشنایی دارد و چنین اشتباه فاحشی از وی سر نمی زند .

- ایمان می گوید " ( در اسرائیل ) بزرگترین ساختمان به نام بیت العدل است ... " هر فرد بهایی می داند بیت العدل ساختمان نیست بلکه شورایی متشکل از 9 نفر از بهاییان می باشد که مدیریت جامعه جهانی بهایی را بعهده دارند ساختمانی که ایشان در آن جمع می شوند " دارالتشریع " نام دارد نه بیت العدل .

- ایمان می گوید " تشکیلات افراد را از نظر مالی و عاطفی در تنگنا می گذارد به بقیه می گوید اگر شغلی دارد ازش بگیرید پول و مالیات ... روحی هم تحت تاثیر قرار می دهند " " طرح روحی " طرح جهانی تبلیغی بهاییان است که به نظر میاید اصطلاح مزبور، پیش از برنامه به ایمان گفته شده ولی وی بدون درنظرگرفتن معنایش ، آن را در این بخش بکار می برد . 

برای جلوگیری از تطویل کلام از ذکر نمونه های دیگر خودداری می شود ولی به بررسی موارد دیگری می پردازیم :

الف ) هر چند درمورد طرد شدن از جامعه بهایی پیش از این هم ذکر شد ولی به واسطه آنکه ایمان در این مورد سخنان زیادی گفت و مجری هم با کش و قوس دادن این کلمه بار عاطفی آن را سنگین جلوه می دهد لذا بار دیگر این مساله توضیح داده می شود . اگر بپذیریم ایمان بالفرض هم که در یک خانواده بهایی متولد شده باشد به هیچ وجه طرد نشده است که مجبور باشد حال که بهایی نیست عواقب آن را تحمل کند وی اولا هیچگاه عضو رسمی جامعه بهایی نشده و طرد ( اخراج ) فقط در مورد اعضای رسمی جامعه بهایی اجرا می شود به صرف آنکه فردی در یک خانواده بهایی متولد شد بهایی محسوب نمی شود ثانیا هر گاه فردی بهایی – شخصا - بخواهد از جامعه بهایی کنار رود و دیگر بهایی نباشد طرد نمی شود مگر آنکه در رسانه یا درانظار عمومی به دیانت بهایی یا بنیانگذارانش اهانت کند که این مورد هم تا پیش از این برنامه در مورد ایمان صدق نمی کند . ( مشخص است وحشتناک نشان دادن " طرد " شدن در دستور کار مجری برنامه و شرکت کنندگان قرار دارد ولی تهیه کنندگان این برنامه فراموش کرده اند وحشتناک تر از آن حکم ارتداد است که اگر فردی از اسلام برگردد در موردش اجرا خواهد شد و باید فرد مزبور از روی زمین محو گردد )

ب ) مجری و ایمان طوری وانمود می کنند انگار در جای دیگری بجز ایران اسلامی زندگی می کنند در این سرزمین خیالی حکومت در اختیار بهاییان است و هر کس که از بهاییت برگردد مورد مواخذه و آزار و اذیت قرار می گیرد یعنی دقیقا همان رفتاری که حکومت اسلامی ایران با بهاییان انجام می دهد :

- مجری ( علی ضیا ) از ایمان می پرسد : " یک سوال ازت بپرسم ؟ ( مکثی کوتاه یعنی هنوز شک دارد بپرسد ؟ )... تونمی ترسی به کرمان برگردی ؟ " ایمان شجاعی هم می گوید چرا بترسم ما خدا را داریم .

-  ایمان می گوید " تشکیلات افراد را از نظر مالی و عاطفی در تنگنا می گذارد به بقیه می گوید اگر شغلی دارد ازش بگیرید پول و مالیات ! ... روحی هم تحت تاثیر قرار می دهند "

به نظر میاید ایمان آنقدر در توهمات خویش فرورفته که فکر می کند بهاییان هستند که مالیات می گیرند و بخاطر اعتقاد افراد مانع کسب و کارشان می شوند و آنقدر غرق در مظلوم نمایی خویش غرق می شود که می گوید بخاطر همین فشارهای مادی که تشکیلات برایش بوجود آورده تاکنون نتوانسته حلقه ازدواج بخرد ولی در همین برنامه بجز انگشتر عقیقی که در انگشتان دست راستش مشاهده می شود در قسمتهایی که دست چپش را بالا میاورد می توان حلقه بزرگی را در انگشت دست چپش مشاهده کرد ( 5) البته این احتمال هم وجود دارد گفته های ایمان ، پاسخ وزارت اطلاعات به سخنان نماینده جامعه جهانی بهایی در سازمان ملل باشد که در اواخر سال گذشته اظهار کرد که کمپین تازه ای در کرمان جهت  جلوگیری از رشد اقتصادی بهاییان راه افتاده است ( 6 ) همچنین بازداشت موقت 6 ماهه سه نفر از اعضای یک خانواده بهایی در کرمان ( 7 ) و اعلام محکومیت چند شهروند بهایی ساکن کرمان ( 8 ) که مشغول کمک به کودکان محروم بم بوده اند ( احتمالا اشاره ایمان به کار در مناطق محروم توسط بسیجیان پاسخ به این حکم است ) هم می توان مد نظر وزارت اطلاعات دانست که در سخنان ایمان به شکلهای اشاره شده فوق نمود پیدا کرده است .

ج ) به نظر نمیاید بیش از این لازم باشد ادعاهای وزارت اطلاعات را که از دهان ایمان خارج شده را بررسی کنیم چون اگر بخواهیم این عمل را ادامه دهیم باید به افسانه پردازی وی که می گوید عبدالبها - در حالیکه زندانی بوده - دربهای شهر – عکا - را باز کرده و انگلیسها وارد شهر شدند و از این راه عثمانی شکست خورد و این مقدمه ای برای تشکیل دولت اسرائیل در ده ها سال بعد شد اشاره کنیم یا با آموزشی که قبل از برنامه دیده فقط دو اصل از اصول دوازده گانه بهایی را نام می برد و از ذکر ده اصل دیگر به دلیل کمبود وقت اجتناب می کند ( تا مبادا بجای تنفر موجب تبلیغ شود چه که به نظر نمیاید ذکر کردن 10 اصل دیگر یک دقیقه بیشتر وقت بگیرد مطمئنا ذکر کردن اصل صلح عمومی ، اصل وحدت عالم انسانی و یا اصل مطابق بودن دین با علم و عقل برای تهیه کننده برنامه که هدفش ترویج ضدیت با بهاییت می باشد ایجاد اشکال خواهد کرد پس بهتر است مجری ، وقت برنامه را با صحبت در مورد ترسیدن از زنشان یا " متولد شدن پسر دوم امید محمد نژاد که زحمت مستندها را کشیده " پرکند تا بیان اصول یک مذهب دیگر غیر از اسلام !).

                                                                                               انتهی

1 ) http://ch3.ir/maheasal/index.php?option=com_content&view=article&id=90%3A9&catid=7%3Alistflv&Itemid=20



‏هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر